آن کس که بداند و بداند که بداند اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
آن کس که بداند و نداند که بداند بیدار کنیدش که بسی خفته نماند آن کس که نداند و بداند که نداند لنگان خرک خویش به منزل برساند
آن کس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند
ابن یمین
☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼
آنکس که بداند و بداند که بداند باید برود غاز به کنجی بچراند
آنکس که بداند و نداند که بداند بهتر برود خویش به گوری بتپاند
آنکس که نداند و بداند که نداند با پارتی و پول خر خویش براند
آنکس که نداند و نداند که نداند بر پست ریاست ابدالدهر بماند
محمدرضا عالی پیام - هالو
+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۴:۸ ب.ظ توسط رندمست
|
اینجانب دبیر ادبیاتم اگرچه از معلم بودنم بسیار خرسند ولی از رفتار با معلم بسیار گله مندم زین سبب به این مسیر هدایت شدم تا دلنوشته ها ،یافته ها واندیشه های خودم را به همکاران وهمه ی عزیزان خودم هدیه کنم ودر ضمن بیشتر مطالب به بررسی وتحلیل کتب ادبیات فارسی دوره ی راهنمایی اختصاص دارد. که اگر قابل بدانند ومرا با نظرات سازنده ی خودشان یاری نمایند
یاد آور شوم در شهری کوچک وزیبا زندگی میکنم ومشغول به امر خطیر تدریس شهری در استان خوزستان بنام
رامشیر
همین که یاد ما کردید تشکر همین که مرهم دردید تشکر در این دنیا که مردم بی وفایند همین که با وفا هستید تشکر ××××××××××××××××
یک روز رسد خوشی به اندازه ی کوه یک روز رسد غمی به اندازه ی دشت افسانه ی زندگی چنین است عزیز درسایه ی کوه باید از دشت گذشت