شعرفراموش شده از فروغ فرخزاد
شعر فراموش شده ای از فروغ فرخزاد
عطر وطوفان
بادها چون به خروش آیند
عطرها دیر نمی پایند
اشک ها لذت امروزند
یادها شادی فردایند
اگر آن خنده ی مهر آلود
برلبم شعله آهی شد
سفر عمر چو پیش آمد
بهرمند توشه راهی شد
عشق اگرغم به دلم می داد
یا خوداز بند غمم می رست
گره ای بود که در قلبم
آسمان را به زمین می بست
عشق اگر زهر دوروئی را
با می هستی من آمیخت
برگ لرزان امیدم را
بر سر شاخه ی شعر آویخت
عشق اگر شعله دردی بود
که تنم در تب آن می سوخت
سوزنی بود که بر لبهام
لب سوزان تورا می دوخت
روزی از وحشت خاموشی
در دلم شعر غریوی شد
که پریزاده ی قلب من
عاقبت عاشق دیوی شد
گر چه امروز تو را دیگر
با من آن عشق نهانی نیست
باز در خلوت من زآن یاد
نیست شامی که نشانی نیست
چنگ چون تار زهم بگسست
کس بر آن پنجه نمی ساید
گنه از شدت طوفان هاست
عطر اگر دیر نمی پاید
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۲:۵۸ ب.ظ توسط رندمست
|
اینجانب دبیر ادبیاتم